پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی وی

شه چو گشتی بعد چوگان باختن

چون کمان مایل به تیر انداختن

از کمانداران خاص اندر زمان

خواستی ناکرده زه چاچی کمان

بی مدد آن را به زه آراستی

بانگ زه از گوشه ها برخاستی

دست مالیدی بر آن چالاک و چست

تا بن گوشش کشیدی از نخست

گاه بنهادی سه پر مرغی بر آن

رهسپر کردی به هنجار نشان

گر نشان بودی ازین فیروزه سفر

نقطه ای بی شک شدی آن نقطه صفر

ور گشادی تیر پرتابی زشست

بودیش خط افق جای نشست

گر نه مانع سختی گردون شدی

از خط دور افق بیرون شدی

در سر تیرش نرستی از خطر

گاه صید آهو به پا، تیهو به پر

پی سوی مقصود بردی راست پا

همچو طبع راست محفوظ از خطا

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلونبود قطران نکته دانی سحرساز
  2. بخش ۳۸ - اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانهشب خرد آن ناصح شیرین خطاب
  3. بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردیعاشقی در گوشه ای بنشسته بود
  4. بخش ۴۰ - به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداندچون سلامان را شد اسباب جمال
  5. بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کندبین زلیخا را که جان پر امید
  6. بخش ۴۲ - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی ویچون سلامان با همه حلم و وقار
  7. بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتادبود همچون بوم زاغی روز کور
  8. بخش ۴۴ - رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگرچون سلامان مایل ابسال شد
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.