پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردی

عاشقی در گوشه ای بنشسته بود

گفت و گو با خویش در پیوسته بود

هر دم از نو داستانی ساختی

ناشنیده قصه ای پرداختی

گه ز مه گفتی گهی از آفتاب

گاهی از برگ گل سنبل نقاب

گه ز قد سرو کردی نکته راست

گاه ازان خس کش ز خاک پای خاست

غافلی از دور آن را می شنید

خاطرش زان هرزه گویی می رمید

گفت با وی کای به عشقت رفته نام

عاشق از معشوق خود راند کلام

عاشق و نام کسان گفتن که چه

گوهر وصف خسان سفتن که چه

گفت کای دور از نشان عاشقان

فهم نتوانی زبان عاشقان

ز آفتاب و مه غرض یار من است

سر این بر نکته دانان روشن است

گل که گفتم لطف رویش خواستم

ذکر سنبل رفت و مویش خواستم

سرو چه بود قامت رعنای او

من خسم رسته ز خاک پای او

گر تو واقف از زبان من شوی

جز حدیث عشقش از من نشنوی

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کندبین زلیخا را که جان پر امید
  2. بخش ۴۲ - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی ویچون سلامان با همه حلم و وقار
  3. بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتادبود همچون بوم زاغی روز کور
  4. بخش ۴۴ - رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگرچون سلامان مایل ابسال شد
  5. بخش ۴۵ - بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طربصبحدم کین شاهد مشکین نقاب
  6. بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از منروی در بغداد کرد اعرابیی
  7. بخش ۴۷ - آگاه شدن حکیم و پادشاه از حال سلامان و ابسال و سرزنش کردن سلامان را و تنگ شدن احوال بر اوچون سلامان شد حریف ابسال را
  8. بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان راشاه با وی گفت کای جان پدر
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.