پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من

روی در بغداد کرد اعرابیی

در تمنای غنیمت یابیی

بعد چندین روز بار انتظار

بر سر خوان خلیفه یافت بار

پیش او افتاد خالی از گزند

یک طبق پالوده از جلاب قند

چرب و شیرین چون زبان اهل دل

نرم و نازک چون لب هر دل گسل

ایمن از آزار مشتی ژاژخای

چون نهد بر لب نهد بر معده جای

چون دهان از خوردن آن ساخت پاک

با خلیفه گفت دور از ترس و باک

کای تو را بر ذروه افلاک مهد

بستم اکنون با خدای خویش عهد

کاندرین مهمانسرای سبز فام

از برای چاشت یا امید شام

جز سوی خوان تو ننهم گام خویش

تا ازین پالوده گیرم کام خویش

شد خلیفه زان سخن خندان و گفت

ای ز تو پوشیده اسرار نهفت

شاید اینجا بار ندهندت دگر

زحمت آمد شدن چندین مبر

گفت تقصیر از تو باشد آن زمان

نی ز من ای قبله امن و امان

می کنم من صرف وسع خویشتن

چون تو نگذاری چه باشد جرم من

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان راشاه با وی گفت کای جان پدر
  2. بخش ۴۹ - اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر ویغرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت
  3. بخش ۵۰ - جواب گفتن سلامان پادشاه راچون سلامان آن نصیحت گوش کرد
  4. بخش ۵۱ - حکایت روباه و روباه بچهگفت با روباه بچه مادرش
  5. بخش ۵۲ - نصیحت کردن حکیم سلامان راچون شه از پند سلامان شد خموش
  6. بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذنبا خروس آن تاجدار سرفراز
  7. بخش ۵۴ - جواب گفتن سلامان حکیم راچون سلامان از حکیم اینها شنید
  8. بخش ۵۵ - حکایت پیر روستایی با پسرساده مردی شد مسافر با پسر
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.