پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۵۰ - جواب گفتن سلامان پادشاه را

چون سلامان آن نصیحت گوش کرد

بحر طبع او ز گوهر جوش کرد

گفت شاها بنده رای توام

خاک پای تخت فرسای توام

هر چه فرمودی به جان کردم قبول

لیکن از بی صبری خویشم ملول

نیست از دست دل رنجور من

صبر بر فرموده ات مقدور من

بارها با خویش اندیشیده ام

در خلاصی زین بلا پیچیده ام

لیک چون یادم ازان ماه آمده ست

جان من در ناله و آه آمده ست

ور فتاده چشم من بر روی او

کرده ام روی از دو عالم سوی او

در تماشای رخ آن دلپسند

نی نصیحت مانده بر یادم نه پند

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۵۲ - نصیحت کردن حکیم سلامان راچون شه از پند سلامان شد خموش
  2. بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذنبا خروس آن تاجدار سرفراز
  3. بخش ۵۴ - جواب گفتن سلامان حکیم راچون سلامان از حکیم اینها شنید
  4. بخش ۵۵ - حکایت پیر روستایی با پسرساده مردی شد مسافر با پسر
  5. بخش ۵۶ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتنهر کجا از عشق جانی در هم است
  6. بخش ۵۷ - حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلامیوسف کنعان چو در زندان نشست
  7. بخش ۵۸ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدنچون سلامان هفته ای محمل براند
  8. بخش ۵۹ - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیستخورده دانی گفت با وامق به راز
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.