پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۵۹ - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست

خورده دانی گفت با وامق به راز

کای ز داغ عشق عذرا در گداز

می بری عمری به سر در جست و جوی

چیست مقصودت ز جست و جو بگوی

گفت مقصود آنکه با عذرا به هم

روی خویش اندر یکی صحرا نهم

در میان بادیه گیرم وطن

بر سر یک چشمه باشم خیمه زن

دوست زانجا دور و دشمن نیز هم

جان ز خلق آسوده و تن نیز هم

گر روم هر سو دو صد فرسنگ بیش

نایدم از آدمی دیار پیش

دیده گردد مو به مو اعضای من

قبله رویم شود عذرای من

با هزاران دیده رو سویش کنم

تا ابد نظاره رویش کنم

بلکه از نظاره هم یکسو شوم

وز دویی آزاد گردم او شوم

تا دویی باقی بود دوری بود

جان اسیر داغ مهجوری بود

چون نهد عاشق به کوی وصل گام

جز یکی می در نگنجد والسلام

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۶۱ - حکایت مکافات یافتن پرویز آنچه با فرهاد کرد از شیرویهکوهکن کانبازی پرویز کرد
  2. بخش ۶۲ - اندوهگین شدن شاه از تمادی شعف سلامان به صحبت ابسال و وی را به قوت همت از تمتع به وی بازداشتنشاه یونان چون سلامان را بدید
  3. بخش ۶۳ - حکایت سؤال و جواب حکیم که حلال زاده کیست و نشانه آن چیستاز حکیمی کرد شاگردی سؤال
  4. بخش ۶۴ - رسیدن سلامان پیش شاه و اظهار شفقت نمودن شاه با ویچون پدر روی سلامان را بدید
  5. بخش ۶۵ - در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت استهست شرط پادشاهی چار چیز
  6. بخش ۶۶ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامانکیست درعالم ز عاشق زارتر
  7. بخش ۶۷ - حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بمانددین پرستی کوره آتش به پیش
  8. بخش ۶۸ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت اوباشد اندر دار و گیر روز و شب
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.