پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۶۵ - در بیان چهار خصلت که از شرایط سلطنت است

هست شرط پادشاهی چار چیز

حکمت و عفت شجاعت جود نیز

نیست حکمت کز پی نفس لئیم

سخره حکم زنی گردد کریم

نیست از عفت که مرد هوشمند

دامن آلاید به یاری ناپسند

از شجاعت نیست کش سازد زبون

قحبه ای از ربقه مردی برون

نیست از جود آنکه نتواند گذشت

زانچه گرد آن جز از خست نگشت

هر که با این چار خصلت یار نیست

از عروس ملک برخوردار نیست

آنچه در هر چار ازو افتد خلل

در دل خود کی دهد شاهش محل

حرف حکمت را بر این کردم تمام

وانچه می بایست گفتم والسلام

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۶۷ - حکایت آن منافق و آن مؤمن صادق که ردای وی را در ردای خود پیچیده در کوره آتش نهاد و ردای منافق بسوخت و ردای مؤمن سالم بمانددین پرستی کوره آتش به پیش
  2. بخش ۶۸ - بازماندن سلامان از ابسال و زاری کردن بر مفارقت اوباشد اندر دار و گیر روز و شب
  3. بخش ۶۹ - حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتیآن عرابی چون شد اشتر در شتاب
  4. بخش ۷۰ - شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردنچون سلامان ماند از ابسال اینچنین
  5. بخش ۷۱ - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردنچون سلامان گشت تسلیم حکیم
  6. بخش ۷۲ - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به ویافسر شاهی چه خوش سرمایه است
  7. بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان رالطف او مرهم نه هر سینه ریش
  8. بخش ۷۴ - اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شدباشد اندر صورت هر قصّه‌ای
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.