پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۶۹ - حکایت آن اعرابی اشتر گم کرده که میگفت کاشکی من نیز با اشتر خویش گم گشتمی تا هر که وی را یافتی مرا نیز با وی یافتی

آن عرابی چون شد اشتر در شتاب

از شتر افتاد چشمی مست خواب

از سبکباری شتر چون یاریی

دید کرد آغاز خوش رفتاریی

چون عرابی بامداد از خواب خاست

پی نبرد اصلا که آن اشتر کجاست

گفت واویلا که گم گشت اشترم

ماند خاطر از خیال او پرم

کاش با او گشتمی من نیز گم

تا نرفتی بر سرم این اشتلم

هر کجا او رفت با او رفتمی

تا ازین دوری به یکسو رفتمی

هر که آن گم گشته را وایافتی

با من آواره یکجا یافتی

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۷۱ - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردنچون سلامان گشت تسلیم حکیم
  2. بخش ۷۲ - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به ویافسر شاهی چه خوش سرمایه است
  3. بخش ۷۳ - وصیت کردن پادشاه سلامان رالطف او مرهم نه هر سینه ریش
  4. بخش ۷۴ - اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شدباشد اندر صورت هر قصّه‌ای
  5. بخش ۷۵ - در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیستصانع بی‌چون چو عالم آفرید
  6. بخش ۷۶ - خاتمه کتابجامی ای کرده بساط عمر طی
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.