پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان را

شاه با وی گفت کای جان پدر

شمع بزم افروز ایوان پدر

دیده اقبال من روشن به توست

عرصه آمال من گلشن به توست

سالها چون غنچه دل خون کرده ام

تا گلی چون تو به دست آورده ام

همچو گل از دست من دامن مکش

خنجر خار جفا بر من مکش

در هوای توست تاجم فرق سای

وز برای توست تختم زیر پای

رو به معشوقان نابخرد منه

افسر دولت ز فرق خود منه

دست دل در شاهد رعنا مزن

تخت شوکت را به پشت پا مزن

منصب تو چست چوگان باختن

رخش زیر ران به میدان تاختن

نی گرفتن زلف چون چوگان به دست

پهلوی سیمینبران کردن نشست

در شکارستان اگر تیر افکنی

گاه آهو گاه نخجیر افکنی

به کز این آهووشان شیر گیر

بینمت نخجیروار آماج تیر

در صف مردان روی شمشیر زن

وز تن گردان شوی گردن فکن

به که از مردان مرد افکن جهی

پیش شمشیر زنی گردن نهی

ترک این کردار کن بهر خدای

ور نه خواهم زین غم افتادن ز پای

سالها بهر تو ننشستم ز پا

شرم بادت کافکنی از پا مرا

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۵۰ - جواب گفتن سلامان پادشاه راچون سلامان آن نصیحت گوش کرد
  2. بخش ۵۱ - حکایت روباه و روباه بچهگفت با روباه بچه مادرش
  3. بخش ۵۲ - نصیحت کردن حکیم سلامان راچون شه از پند سلامان شد خموش
  4. بخش ۵۳ - حکایت خروس و مؤذنبا خروس آن تاجدار سرفراز
  5. بخش ۵۴ - جواب گفتن سلامان حکیم راچون سلامان از حکیم اینها شنید
  6. بخش ۵۵ - حکایت پیر روستایی با پسرساده مردی شد مسافر با پسر
  7. بخش ۵۶ - تنگ شدن کار بر سلامان از ملالت بسیار شاه و حکیم را گذاشتن و با ابسال راه گریز برداشتنهر کجا از عشق جانی در هم است
  8. بخش ۵۷ - حکایت فراخ بودن زندان تنگ بر زلیخا در مشاهده یوسف علیه السلامیوسف کنعان چو در زندان نشست
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.