پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۳۶ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای وی

بود در جود و سخا دریا کفی

بل کش از بحر عطا دریا کفی

پر شدی از فیض آن ابر کرم

عرصه گیتی ز دینار و درم

نسبتش کم کن به دریا کو ز کف

گوهر افکندی به بیرون وین صدف

ز ابر بودی دست جود او فره

ابر باشد قطره بخش او بدره ده

بزم جودش را چو می آراستم

نسبتش با معن و حاتم خواستم

لیک اندر جنب وی بی قال و قیل

معن باشد مبخل و حاتم بخیل

بس که دستش داشتی با بسط خوی

تافتی انگشت او از قبض روی

قبض کف گر خواستی انگشت او

خم نکردی پشت خود در مشت او

گر گذشتی بر در او سایلی

از جفای فاقه خون گشته دلی

بس که بر وی بار احسان ریختی

تک زنان از بار آن بگریختی

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۳۸ - اشارت به آنکه مقصود ازین مدحت ها مدحت شهریار کامگاریست خلدالله ملکه و سلطانهشب خرد آن ناصح شیرین خطاب
  2. بخش ۳۹ - حکایت عاشقی که دفع گمان اغیار را وصف معشوق خود در لباس آفتاب و ماه و غیر آن کردیعاشقی در گوشه ای بنشسته بود
  3. بخش ۴۰ - به کمال رسیدن اسباب جمال سلامان و ظاهر شدن عشق ابسال بر وی و حیله نمودن تا وی را نیز گرفتار خود گرداندچون سلامان را شد اسباب جمال
  4. بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کندبین زلیخا را که جان پر امید
  5. بخش ۴۲ - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی ویچون سلامان با همه حلم و وقار
  6. بخش ۴۳ - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتادبود همچون بوم زاغی روز کور
  7. بخش ۴۴ - رفتن ابسال به خلوت پیش سلامان و تمتع یافتن ایشان از صحبت یکدیگرچون سلامان مایل ابسال شد
  8. بخش ۴۵ - بیدار شدن سلامان از خواب شب و طلب داشتن ابسال را به مجلس طربصبحدم کین شاهد مشکین نقاب
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.