پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۲۸ - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند

بود بلقیس و سلیمان را سخن

روزی اندر کشف سر خویشتن

هر دو را دل بر سر انصاف بود

خاطر از رنگ رعونت صاف بود

گفت شاه دین سلیمان از نخست

گرچه بر من ختم ملک آمد درست

در نیاید روز و شب کس از درم

تا من از اول به دستش ننگرم

کو چه تحفه بهر من آرد به کف

کش فزاید پیش من عز و شرف

بعد ازان بلقیس از سر نهفت

زد دم و از حال خویش این نکته گفت

کز جهان بر من جوانی نگذرد

کاندر او چشمم به حسرت ننگرد

در دلم ناید که ای کاش این جوان

بودیم دمساز جان ناتوان

این بود حال زنان نیک خوی

از زن بدخو نشاید گفت و گو

خواجه فردوسی که دانی بخردش

بر زن نیک است نفرین بدش

کی زن بدگونه نیک آیین بود

پیش نیکان در خور نفرین بود

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جستآن موسوس بر لب دریا نشست
  2. بخش ۳۱ - قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامانشاه چون دایه گرفت ابسال را
  3. بخش ۳۲ - در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر ویلطف طبعش در سخن مو می شکافت
  4. بخش ۳۳ - در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی ویشب که از هر کار دل پرداختی
  5. بخش ۳۴ - صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگرانچون تن از خواب سحر آسودیش
  6. بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی ویشه چو گشتی بعد چوگان باختن
  7. بخش ۳۶ - در صفت جود و سخا و بذل و عطای ویبود در جود و سخا دریا کفی
  8. بخش ۳۷ - حکایت گریختن قطران شاعر از بسیاری عطای ممدوح خود فضلونبود قطران نکته دانی سحرساز
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.