پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۳

شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد

شاخ امّید دل غمزده در بار آمد

دلبر از راه جفا گشت و وفا کرد ای دل

مگر آن آه سحرگاه تو در کار آمد

راستی سرو ز رشک قدش از پای افتاد

تا که آن قامت رعناش به رفتار آمد

تا سر زلف سمن سای تو بگشود صبا

آهوی از نکهت آن بوی به رفتار آمد

مرغ جانم به سر زلف تو بگذشت شبی

ناگه از دانه خال تو گرفتار آمد

گل فروریخت ز شرم رخ جان پرور تو

تا که آن روی چو گلنار به گلزار آمد

تا درخت غم عشقت بنشاندم به جهان

هر دمم درد دل و خون جگر بار آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمد
  2. شمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
  3. شمارهٔ ۵۹۷رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمد
  4. شمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
  5. شمارهٔ ۵۹۹دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمد
  6. شمارهٔ ۶۰۰دل من عشقبازی نیک داند
  7. شمارهٔ ۶۰۱آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اند
  8. شمارهٔ ۶۰۲عشاق مهر روی تو از جان خریده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.