پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

نسیم باد صبا از دیار ما آمد

عجب اگر نه ز پیش نگار ما آمد

عبیر و عنبر سارا وزید در بستان

که نکهتی ز سر زلف یار ما آمد

خبر به بلبل شیدا ده ای نسیم صبا

که وقت عشرت و باغ و بهار ما آمد

فغان و نالهٔ شبگیر ما به روز فراق

نگشت ضایع و روزی به کار ما آمد

چو گل برفت ز دستم ببین که سرو روان

ز روی لطف دگر با کنار ما آمد

برون رویم به صحرا و خرّمی و نشاط

که از سفر بت چابک سوار ما آمد

به زلف گو که پریشان چرا شدی چو دلم

مگر موافقت روزگار ما آمد

زآتش دل غمدیده و بلا جویم

ز دیده خون جگر در کنار ما آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
  2. شمارهٔ ۵۹۵بحمدالله شب هجران سر آمد
  3. شمارهٔ ۵۹۶دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
  4. شمارهٔ ۵۹۷رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمد
  5. شمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
  6. شمارهٔ ۵۹۹دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمد
  7. شمارهٔ ۶۰۰دل من عشقبازی نیک داند
  8. شمارهٔ ۶۰۱آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.