پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲ - و له ایضا - مثنوی

چو خورشید رخشنده رخ برفروخت

دل آسمان را به آتش بسوخت

خرد گفت: رو پیش سلطان عهد

که بالای گردون کشیده ست مهد

که او گوهر بحر شاه ولی است

به گاه وفا و سخا چون علی است

بود شاهزاده، بود تاج بخش

به مردی فزون از خداوند رخش

بزرگ زمین است و شاه زمان

پدر بر پدر شاه و صاحب قران

دلیر و سرافراز و بخشنده اوست

به بخشندگی مهر رخشنده اوست

حسین حسن روی حیدر توان

به تدبیر پیر و به دولت جوان

سعادت ازو می شود آشکار

چو بویی که آید ز مشک تتار

چو شیران جنگی ببندد کمر

به مردی بگیرد جهان سر بسر

چو جدان خود پادشاهی کند

ز مه حکم تا گاو و ماهی کند

الهی ترا عمر بسیار باد

خدای جهانت نگهدار باد!‏

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ - غزلای سَمَن‌عارِضِ مَه‌پیکرِ شیرین‌گفتار
  2. شمارهٔ ۱۵ - و له ایضاپرتو روی تو از روی صفا می‌بینم
  3. شمارهٔ ۱۶ - و له ایضاترک سرمست تو خون دل ما می‌ریزد
  4. شمارهٔ ۱۷ - و له ایضاآب کز دیده روان شد ببرد بنیادم
  5. شمارهٔ ۱۸ - و له ایضاتا دل خسته به دست سر زلفت دادم
  6. شمارهٔ ۱۹ - و له ایضاروز نوروز و می و مطرب و معشوق و بهار
  7. شمارهٔ ۲۰ - و له ایضادر چنان صورت مطبوع عجب می مانم
  8. شمارهٔ ۲۱ - و له ایضاخاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.