پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱ - و له ایضا

دوش، آغوش و بر و بوس و کناری داشتم

تا به هنگام سحر در بر نگاری داشتم

اختیارم باده خوردن بود و آغوش و کنار

از برای آنکه در دست اختیاری داشتم

شاهدی شوخی شگرفی شکری شیرین لبی

دلبری سنگین دلی سیمین عذاری داشتم

عیش می کردم به شادی، باده می خوردم به کام

غم نمی خوردم که در بر غمگساری داشتم

گاه لعلش بوسه دادم، گه کشیدم در برش

گاه با درج عقیقش کار و باری داشتم

کوری چشم رقیبان و حسودان تا به صبح

در بر و آغوش، یاری و چه یاری داشتم

همچو حیدر بنده بودم، پادشه می خواندمش

زآن به گوش جان ز زلفش گوشواری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ - فی مدح سلطان حسین شیرازیروز نوروز و هوای چمن و فصل بهار
  2. شمارهٔ ۱۴ - غزلای سَمَن‌عارِضِ مَه‌پیکرِ شیرین‌گفتار
  3. شمارهٔ ۱۵ - و له ایضاپرتو روی تو از روی صفا می‌بینم
  4. شمارهٔ ۱۶ - و له ایضاترک سرمست تو خون دل ما می‌ریزد
  5. شمارهٔ ۱۷ - و له ایضاآب کز دیده روان شد ببرد بنیادم
  6. شمارهٔ ۱۸ - و له ایضاتا دل خسته به دست سر زلفت دادم
  7. شمارهٔ ۱۹ - و له ایضاروز نوروز و می و مطرب و معشوق و بهار
  8. شمارهٔ ۲۰ - و له ایضادر چنان صورت مطبوع عجب می مانم
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.