پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۴

به چشم لطف اگر بینی گرفتاران رسوا را

به ما هم گوشه چشمی که رسوا کرده‌ای ما را

پس از مردن نخواهم سایه طوبی ولی خواهم

که روزی سایه بر خاکم فتد آن سرو بالا را

حذر کن از دم سرد رقیب، ای نوگل خندان

که از باد خزان آفت رسد گل‌های رعنا را

دلا، تا می‌توان امروز فرصت را غنیمت دان

که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را

زلال خضر باشد خاک پایت، جای آن دارد

که ذوق خاکبوسی بر زمین آرد مسیحا را

هلالی را چه حد آنکه بر ماه رخت بیند؟

به عشق ناتمام او چه حاجت روی زیبا را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را
  2. شمارهٔ ۷گه گهم خوانی و گویی که: چه حالست ترا؟
  3. شمارهٔ ۸ترک یاری کردی و من همچنان یارم تو را
  4. شمارهٔ ۹من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟
  5. شمارهٔ ۱۰جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم ترا
  6. شمارهٔ ۱۱یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
  7. شمارهٔ ۱۲من کیم بوسه زنم ساعد زیبایش را؟
  8. شمارهٔ ۱۳آرزومند توام، بنمای روی خویش را
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.