پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۲

حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی

رهزن دل و دین شد، چشم نامسلمانی

آفت مسلمانی، زلف دین براندازش

زیر هر شکنجش دل، دیر و پیر رهبانی

دیده ام به خونریزی، غمزه و نگاهش را

ترک سخت بازویی، شوخ سست پیمانی

شب که با هزار افغان، در فراق یوسف خویش

داشتم به سینه دلی، رشک پیرکنعانی

غیرتم صلا زد و گفت، دامنی بزن به میان

تا به کى فرومانده، در طلسم حیرانی؟

فکر زاد راه طلب، رسم ره نوردان نیست

بس بود شکسته دلی، با درست پیمانی

زین سروش فرخنده، هوش در سماع آمد

تن ز شوق جانان شد، پای تا به سر جانی

از ادب به جای قدم، دیده قطره زن کردم

ناگهان به پیش آمد، سهمگین بیابانی

خورد هرکف خاکش، مغز شرزه شیران را

جادهٔ خطرناکش، اژدهای پیچانی

حالتی غریب افتاد، حیرتی عجب، رو داد

کشتی تحمّل شد، لطمه سنج طوفانی

در تف تب و تابم، درد دوری، افکنده

نه رهی نه همراهی، نه دلی نه درمانی

موج خیز وحشت را، بی کرانه می دیدم

پهن دشت حیرت را، نه سری نه پایانی

داشتم در آن حیرت، برگ و ساز جمعیت

حسرت فراوانی، خاطر پریشانی

گشته شمع بالینم، تیره شام دیجوری

کرده اشک پروینم، پیش پا چراغانی

لاله داغ دیرینم، سینه سوزی آیینش

گل، کنار خونینم، غنچه اشک غلتانی

خانه سوز هستی شد، آه آتش آلودم

انما الحشی ذابت، من لهیب نیرانی

عاشقانه نالیدم، عاجزانه می گفتم

این جمع اصحابی، وین ربع خلّانی

خضر پی خجستهٔ من، وقت دستگیری هاست

هر طرف دد و دامی، هر قدم مغیلانی

ساکنی ربا نجد، این رکب ربعکم

کان شوق حضرتکم، سائقاً لأضعانی

دوری اختیاری نیست، عشق و دل گواه منند

ما طویت کشح القلب، عنکم بسلوانی

پر در عدن چشمم، کرده بود وادی را

اذ بدت خیام الحی، من اهیل عدنانی

بیخودی ز خاطر داشت، لوح وصل و هجران را

در سرم هوا نگذاشت، ذوق کفر و ایمانی

کاروان مصر آمد، بوی پیرهن کالا

قال لی لک البشری، یا بکیت احزانی

رایگان برافشانند، خسروان عطایا را

نقّلوا مطایاکم، یا کرامَ جیرانی

شب حزین لایعقل، شیخ و برهمن را گفت

اینما تولیتم، ثم وجه عرفانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۴در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
  2. شمارهٔ ۸۶۵خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی
  3. شمارهٔ ۸۶۶طبیب من، چرا از خسته جان خود نمی‌پرسی؟
  4. شمارهٔ ۸۶۷به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
  5. شمارهٔ ۸۶۸بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی
  6. شمارهٔ ۸۶۹ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی
  7. شمارهٔ ۸۷۰ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی
  8. شمارهٔ ۸۷۱بساط سرو گل، افسرده شد در گلشن ای قمری
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.