پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

رگ در تنم ز شورش سودا گسیخته

پیوند من ز جان شکیبا گسیخته

یارای عقل نیست عنان داریم دگر

زنجیر من بهار به صحرا گسیخته

الفت کم و غرور فراوان و عهد سست

سررشتهٔ امید ز صد جا گسیخته

اشک روان به بوم و برم تا چها کند

سیلی چنین عنان مدارا گسیخته

تا چند ساز ناله به کوه و کمر کنم

از زخمه ناخنم رگ خارا گسیخته

طالع نگر گه با همه صدق و صفای دل

الفت میانهٔ من و مینا گسیخته

در خاکمال عرصهٔ دنیا، دلم حزین

ماند به قطره ای که ز دریا گسیخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری
  2. شمارهٔ ۸۲۰ای آنکه غم هجرکشیدن نتوانی
  3. شمارهٔ ۸۲۱گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
  4. شمارهٔ ۸۲۲ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی
  5. شمارهٔ ۸۲۳سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
  6. شمارهٔ ۸۲۴به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟
  7. شمارهٔ ۸۲۵لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی
  8. شمارهٔ ۸۲۶در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.