پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۱

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی

حیف از تو که ویرانه ای آباد نکردی

صد بار ز گلزار خزان رفت و گل آمد

وین مرغ اسیر از قفس آزاد نکردی

ای خسرو شیرین دهنان این نه وفا بود

یک ره گذری جانب فرهاد نکردی

بر خویش مبال ای شجر وادی ایمن

یک جلوه چو آن حسن خداداد نکردی

کی بیهده دل در بغل خویش توان داشت

گر جلوه در این شیشه پریزاد نکردی؟

داغم که چرا خون مرا ریخت تغافل

مردم که چرا آن مژه جلّاد نکردی

از سیر چه فیض ار نبود راه خطرناک؟

ای شمع شبی رو به رَهِ باد نکردی

باید ز تو آموخت حزین رشک محبت

لبریز فغان بودی و فریاد نکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۳سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
  2. شمارهٔ ۸۲۴به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟
  3. شمارهٔ ۸۲۵لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی
  4. شمارهٔ ۸۲۶در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی
  5. شمارهٔ ۸۲۷تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
  6. شمارهٔ ۸۲۸یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
  7. شمارهٔ ۸۲۹بر هر زمین که جلوه کنی آسمان کنی
  8. شمارهٔ ۸۳۰تو و زهد خشک زاهد، من و عشق و می پرستی
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.