پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۹

سر چه باشد که تو در راه وفا نگذاری

همه جا ریزه ی دل ریخته پا نگذاری

می کند جلوه بی بود حباب آگاهت

تا درین آب وهوا طرح بنا نگذاری

چون کمان شد قدت، از تیر سبکروتر باش

قامت خم شده بر دوش عصا نگذاری

دیده ات خواب فراغت نتواند دیدن

تا سر خویش به بالین رضا نگذاری

می دهد آمدنت مژدهٔ از خود رفتن

آنقدر باش که ما را تو به ما نگذاری

غم عشق آنچه بد از سینهٔ ما بیرون کرد

تهمت دل به من بی سر و پا نگذاری

نشود محرم خاک قدم پیر مغان

سر،که بر خشت در میکده ها نگذاری

طاقت سینهٔ گرم تو نداریم حزین

دعوی خویش به دیوان جزا نگذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۱گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردی
  2. شمارهٔ ۸۲۲ای عهد شکن، با تو اگر کار نبودی
  3. شمارهٔ ۸۲۳سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
  4. شمارهٔ ۸۲۴به قید جسم ز جان جهان چه می دانی؟
  5. شمارهٔ ۸۲۵لوح دل را اگر از نقش دوبی ساده کنی
  6. شمارهٔ ۸۲۶در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی
  7. شمارهٔ ۸۲۷تنگی از دل نرود تا تو میان نگشایی
  8. شمارهٔ ۸۲۸یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.