پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم

نمی‌خیزد غبار من ز جا، افتادهٔ عشقم

سر از احوال من عقل گران جان درنمی‌آرد

سراپای دو عالم گشتم و بر جادهٔ عشقم

رموز معنی از من پرس، افلاطون چه می‌داند؟

نیم از روستای عقل، شهری‌زادهٔ عشقم

به اوج سدره پرواز مرا کی سر فرود آید؟

قفس‌پروردهٔ تن نیستم، آزادهٔ عشقم

ورق باشد به دستم از بیاض صبح روشن‌تر

که تعلیم سخن داده‌ست لوح سادهٔ عشقم

به چشم یار ماند مستی دنباله‌دار من

که خود ساقیّ و خود پیمانه و خود بادهٔ عشقم

حزین از دل چرا نومید باشم در طلبکاری

که خالی نیستم از جذبه‌ای، بیجادهٔ عشقم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰فال فرخنده بیایید به دیدار زنیم
  2. شمارهٔ ۷۲۱نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم
  3. شمارهٔ ۷۲۲خشت خرد به روزنه قال می زنیم
  4. شمارهٔ ۷۲۳ما خضر دل به چشمه پیکان فروختیم
  5. شمارهٔ ۷۲۴بر آن سرم که غم تازه در کنار کشم
  6. شمارهٔ ۷۲۵از شام هجر منّت دیدار می کشم
  7. شمارهٔ ۷۲۶چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم
  8. شمارهٔ ۷۲۷محیط گوهری از اشک طوفان زای خود دارم
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.