پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

لازم بود مکان طربناک، شیشه را

کردم نهفته، در بغل تاک، شیشه را

حکم خرد به میکده جاری نمی شود

اینجا ز محتسب نبود باک، شیشه را

از غم چو ناتوانی این خسته حال دید

برداشت پیر میکده چالاک، شیشه را

دردت اگر شکافت دلم را شگفت نیست

از زور باده، سینه شود چاک شیشه را

چشمت دلم به گوشهُ ابرو نهاده است

غافل منه به طاق خطرناک شیشه را

دامن ز بزم باده کشیدی و موج می

در جیب پیرهن شده خاشاک شیشه را

فرقی میانه ی دل و یادت پدید نیست

از می نکرد مستیم ادراک، شیشه را

بهر شراب، بدرقه دل برده ای ز من

زلف تو بسته است به فتراک، شیشه را

هشیار دیده است چو ما را، ستیزه خوست

باید کنون نمود به افلاک شیشه را

می بایدم چو منزل بی آب را برید

همراه می برم، به دل خاک شیشه را

ساقی، چنین به صرفه چرا باده می دهی؟

سازی مباد، شهره به امساک شیشه را

دیدم به بزم باده، سرافکنده زاهدی

محراب دیده، ساخته ناپاک شیشه را

دزدی ست دست بسته، مبادا نهان کند

در آستین خرقهُ ناپاک شیشه را

از بزم، تا نهفته رخ، آن دلربا، حزین

افتاده است دیده به کاواک شیشه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
  2. شمارهٔ ۶۹چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
  3. شمارهٔ ۷۰وفاپیشگان، دوستداران خدا را
  4. شمارهٔ ۷۱از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را
  5. شمارهٔ ۷۲ز داغ عشق چون خورشید، دارم چتر شاهی را
  6. شمارهٔ ۷۳گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را
  7. شمارهٔ ۷۴ساقی قدحی در ده، از خود بستان ما را
  8. شمارهٔ ۷۵آموخت چو اشکم روش ره سپری را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.