پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

گناهی نیست عالم سوزی آن آتشین رو را

عنان داری نیارد کرد آتش، گرمی خو را

ز بوی پیرهن، دیدار بیند پیر کنعانی

به هر کسوت شناسد عشق، حسن آشنا رو را

محال است، آب تیغ تند خویی، بر لب خشکی

که داند جوهر شمشیر ناز، آن چین ابرو را

به دور حلقه های زلف او از دفتر خوبی

قلم پرداز قدرت حلقه گیرد، چشم آهو را

من و پیشانی تسلیم و خاک رهگذار او

جبین از صندل بتخانه، گر شاد است هندو را

نجوید دل، تغافل شیوه مژگانش به ایمایی

گران افتاده لنگر، تیغ بازان جفا جو را

نزاع کفر و دین برخاست تا برقع برافکندی

کند شیخ و برهمن، سجده، آن محراب ابرو را

نباشد در خور هر بینوایی گنج باد آورد

به دامان صبا مگشای آن مشکینه گیسو را

به هر آشفته مغزی، بر میفشان عنبرین کاکل

دماغ بو شناسان می شناسد نکهت مو را

می گلگون بخواه از ساقی سنبل بناگوشی

بهار از سبزه خط، کرده زنگاری، لب جو را

حزین از لاف دارد با نی من، همسری بلبل

خدا اجری دهد ما را و انصافی دهد او را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵آموخت چو اشکم روش ره سپری را
  2. شمارهٔ ۷۶ستم، از ملک دل بیرون کند فرمانروایان را
  3. شمارهٔ ۷۷محبّت خون گرمی بخشد این گلبن مثالان را
  4. شمارهٔ ۷۸دل دریا گهر، سرمایه بخشید ابر مژگان را
  5. شمارهٔ ۷۹دیدم صنمی، های صلا، کعبه‌نشین‌ها
  6. شمارهٔ ۸۰داغند، ز رخسار تو ای رشک چمن‌ها
  7. شمارهٔ ۸۱رنگینی دکّان شود آن چشم سیه را
  8. شمارهٔ ۸۲نوشیده چمن دردی جام طربش را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.