پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد

همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد

ندارم فرصت آن کز سبو می در قدح ریزم

بهار از رنگ گل پنداری آتش زیر پا دارد

عجب نبود که جوهر حلقهٔ بیرون در گردد

چنین کآیینه را عکس تو لبریز صفا دارد

حباب از خویشتن چون بگذرد دریا کند خود را

شکستن کشتیم را غرقهٔ آب بقا دارد

ز اقبال جنون، فیض سعادت می توان بردن

به سر ژولیده مویم، سایهٔ بال هما دارد

نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری

شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد

شوی گر یکنفس غافل، بیابان مرگ خواهی شد

محال است این که یکدم کاروان عمر وا دارد

به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی

سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد

حزین از حلقهٔ آزادگان چون سر برون آرم؟

زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد
  2. شمارهٔ ۳۹۹دل در خم زلف او سودای دگر دارد
  3. شمارهٔ ۴۰۰حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد
  4. شمارهٔ ۴۰۱مرغ اسیری که زخم خار ندارد
  5. شمارهٔ ۴۰۲نکهت زلف تو را شمال ندارد
  6. شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
  8. شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.