پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

مرغ اسیری که زخم خار ندارد

هیچ نشانی ز عشق یار ندارد

گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟

هیچکس این چشم پر خمار ندارد

بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟

دل خبر از چشم اشکبار ندارد

دل عبث افتاد در هوای تپیدن

قلزم عشق است این، کنار ندارد

بس که گریزان ز آشنایی خلقم

عکس در آیینهام گذار ندارد

مشهد پروانه است عالم بالا

کشتهٔ شمع قدت مزار ندارد

فتنهٔ دوران نمی رسد به نگاهت

چشم تو کاری به روزگار ندارد

طلعت ماه مرا به مهر چه نسبت؟

جلوهٔ سرو مرا بهار ندارد

جمع نسازی دل از ترحم دوران

دوستی دشمن اعتبار ندارد

در شکن برق، آشیان نگذاری

باغ جهان نخل پایدار ندارد

کینهٔ دشمن کجا حزین و دل من؟

سینه آیینه ام غبار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
  2. شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
  3. شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد
  5. شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
  6. شمارهٔ ۴۰۸چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۹دلم از زمزمه عشق پریشان می‌کرد
  8. شمارهٔ ۴۱۰از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.