پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

نکهت زلف تو را شمال ندارد

بوی تو را نافهٔ غزال ندارد

گر به مثل سنگ طور آینه گردد

طاقت آن حسن بی مثال ندارد

جان جهانی فدای آن لب میگون

خون مرا نوش کن، وبال ندارد

تخت سلیمان چو گرد، درکف باد است

دولت درویشی ام زوال ندارد

خلق جهان بندگان لذت نقدند

هیچ کس اندیشهٔ مآل ندارد

نیست به بزم زمانه عیش مصفا

شیشهٔ گردون می زلال ندارد

نکهت زلف تو کرد خار مرا، گل

فیض شبم صبح بر شکال ندارد

پوشش نعمت نه رسم شکرگزاریست

بلبل ما عیش زیر بال ندارد

ساخته ام از وصال او به خیالش

این صف اهل نظر، جدال ندارد

جلوهٔ دنیا کند چه کار به عارف؟

آینه آلایش از مثال ندارد

خندهٔ صبح است دایما ز ته دل

خاطر روشن دلان ملال ندارد

سیل حوادث مرا نمی برد از جا

کوه گران سنگ، انتقال ندارد

کنج قفس را نمی دهیم به گلشن

ذوق گلستان، شکسته بال ندارد

سرو چمان، این روش خرام ندیده ست

گل به چمن این عذار آل ندارد

کوه، حزین از ترانهٔ تو ز جا شد

زاهد بی درد، وجد و حال ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
  2. شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد
  4. شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
  5. شمارهٔ ۴۰۸چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
  6. شمارهٔ ۴۰۹دلم از زمزمه عشق پریشان می‌کرد
  7. شمارهٔ ۴۱۰از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟
  8. شمارهٔ ۴۱۱بار غم عشق تو مرا پشت دوتا کرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.