پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد

شرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد

از آن ته جرعه ای کز ناز بر خاک ره افشاندی

هنوزم آرزو خوناب حسرت در گلو دارد

اشارت چیست؟ بسپارد به لب یا بشکند در دل؟

خروش دلخراشی بلبل ما درگلو دارد

ندارد طاقت هر شیشه دل، تاب فروغ او

شراب خام سوزی عشق در جام و سبو دارد

ببین صوفی وشم، دردی کش کوی خراباتم

ز می چون گل هنوز این خرقهٔ صد پاره بو دارد

سر انصاف اگر داری، بیا بنمایمت ناصح

که جیب دلق شیخ شهر ما صد جا رفو دارد

سر افسانه بگشا از نگاه آشنا رویی

لب خاموش عاشق با تو ذوق گفتگو دارد

دلم از عمر بی حاصل حزین افسرده خاطر شد

چراغ کلبهٔ ما، آستینی آرزو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد
  2. شمارهٔ ۴۰۱مرغ اسیری که زخم خار ندارد
  3. شمارهٔ ۴۰۲نکهت زلف تو را شمال ندارد
  4. شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
  5. شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
  6. شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد
  8. شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.