پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

دل در خم زلف او سودای دگر دارد

با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد

با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی

در دامن دل عاشق، صحرای دگر دارد

صحرای طلب دارد، در هر قدمی طوری

هر سنگ درین وادی موسای دگر دارد

گر عشق نهان بازد با خود عجبی نبود

در پردهٔ دل مجنون، لیلای دگر دارد

افلاک نگهبان عشق تو نمی باشد

این بادهٔ زورآور مینای دگر دارد

در مجلس ما یک کس هشیار نمی گردد

در جام مگر ساقی صهبای دگر دارد؟

پیداست حزین ما از دلق می آلودش

کاین رند خراباتی، تقوای دگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱مرغ اسیری که زخم خار ندارد
  2. شمارهٔ ۴۰۲نکهت زلف تو را شمال ندارد
  3. شمارهٔ ۴۰۳دل بی جهت شکایتی از روزگار کرد
  4. شمارهٔ ۴۰۴من شعله ام، به پیرهنم هر که خار کرد
  5. شمارهٔ ۴۰۵در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۰۶طرّهٔ ناز را دو تا کرد که کرد؟ یار کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۷بلبل به گلستان سخن از روی تو می کرد
  8. شمارهٔ ۴۰۸چند پرسی نگهش با دل افگار چه کرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.