پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

ما را تن ضعیف به زندان عالم است

این هم که زنده ایم ز دستان عالم است

از شورش جهان سر زلف حواس من

آشفته تر ز حال پریشان عالم است

کامش به غیر دانهٔ دل آشنا نشد

مور قناعتم، که سلیمان عالم است

ناموس روزگار به گردن گرفته است

سلطان غیرتم، که نگهبان عالم است

سودای عشق از سر ما کم نمی شود

زنجیر زلف، سلسله جنبان عالم است

از فیض خطّ و خال تو ای نازنین غزال

کلکم یکی ز مشک فروشان عالم است

هرگز مبند دل به فریب جهان حزین

دنیای سفله، دشمن مردان عالم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳در کوی تو نقش قدمم، حالتم این است
  2. شمارهٔ ۲۳۴از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست
  3. شمارهٔ ۲۳۵روزی که حجت از خلق، خواهند در قیامت
  4. شمارهٔ ۲۳۶زاهد از ساغر شراب گریخت
  5. شمارهٔ ۲۳۷کون و مکان به زیر نگین قناعت است
  6. شمارهٔ ۲۳۸لطف و قهرت به من سوخته جان هر دو یکی ست
  7. شمارهٔ ۲۳۹هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟
  8. شمارهٔ ۲۴۰مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.