پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

زلفکا چند حیله ساز کنی

تا بما ره حیله باز کنی

جادو ار نیستی، چسان خود را

گاه کوتاه و گه دراز کنی

خویشتن را بهیکل طومار

گاه پیچی و گاه باز کنی

گاه بر چشم یار حلقه زنی

گاه با گوش دوست راز کنی

گه بیکسو کنی زچهرش خویش

تا شب از روز امتیاز کنی

گه کنی خیرگی و بر رویش

چنگ و چنگال خود دراز کنی

آخر ای خیره تا بکی شوخی

با رخ یار دلنواز کنی

سر ببرد هزار بارت یار

خویش را باز سر فراز کنی

ای سیه زاغ حیله ور بچه رو

با رخش کار جره باز کنی

دست ما کی بحلقه تو رسد

که تو با آفتاب ناز کنی

همچو هندو زهر کجا خورشید

می بتابد بدو نماز کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳شیخنا بگذر از توئی و منی
  2. شمارهٔ ۳۲۴این طره پر چین که شکن در شکن استی
  3. شمارهٔ ۳۲۵هر جا سخن از شکر و قند و عسل استی
  4. شمارهٔ ۳۲۶ای خواجه شنیدستم زین کوچه رهی داری
  5. شمارهٔ ۳۲۷سخن بگوی که شیرین لب و شکردهنی
  6. شمارهٔ ۳۲۸قربان مقدمت که ببزم من آمدی
  7. شمارهٔ ۳۲۹گر تلخ کنی و گر ترش روی
  8. شمارهٔ ۳۳۰با رقیبان سر سفر داری
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.