پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶ - همه شب

شب همه شب با تو می‌گوییم راز

تو به غفلت پای‌ها کرده دراز

ای ز ما کرده فراموش گوییا

سوی ما هرگز نخواهی گشت باز

خیز و ترک خواب کن تا نیمه‌شب

ما و تو با یکدگر گوییم راز

بی‌نیاز‌م از تو و طاعات تو

با نماز و روزه‌ات چندین مناز

تو نیاز آور برای من که نیست

طاعت شایستهٔ تو جز نیاز

محیی گر کاری نکردی غم مخور

من تو را هم کارم و هم کارساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ - شام بشارتتو لذت عمل را از کار‌ِ زار ما پرس
  2. شمارهٔ ۳۹ - غافل از احوال مظلوماندر جهان امروز بی‌پروا مباش
  3. شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیستگر مرا جان در بدن نبْوَد‌، بدن گو هم مباش
  4. شمارهٔ ۴۱ - باده جانداد مرا جان تو باده ای از جان خویش
  5. شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشقاز خان و مان آواره‌ام از دست عشق از دست عشق
  6. شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلکای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک
  7. شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خوردهنامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ
  8. شمارهٔ ۴۵ - حسن یوسفمونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.