پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خورده

نامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ

با وجود از تو نیم نومید یارب هیچ رنگ

از سیه روئی محشر یادم آمد نیمه شب

روی زرد خویش را کردم به اشک سرخ رنگ

یک نظر سوی مس قلب پلیدی کار من

تا نماند در دل زنگار خورده هیچ رنگ

یا رب این بار امانت بس گران است چون کنم

مرکبم از حد فزون بیطاقت و زار است و لنگ

ای مسلمانان بدین کردار گر آیم پدید

بت پرستان از مسلمانان همی دارند ننگ

گرخدا گوید چه آوردی برای ما ز خاک

روی گردآلود خود بنمایم اندر گور تنگ

صلح کن یارب به من آندم که در خاکم کنند

با گدای عاجزی سلطان کجا کرده است جنگ

رحمتت باغیست پر نعمت منم طوّاف او

از چنان باغی تهی بیرون نخواهم برد چنگ

کوری آنها که نومیدم کنند از رحمتت

بر من بیچاره رحمت کن خدایا بی درنگ

ای خدا از لطف خود کن تو سپرداری مرا

زانکه نیکان مر بدان را میزنند تیر خدنگ

محیی چون در مو سفیدی دید گفت آه و دریغ

نامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ - خانه عشقکی بود آیا که بنمائی جمال با کمال
  2. شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دلتیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل
  3. شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقیبه غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی‌یابم
  4. شمارهٔ ۴۹ - من محمّدیمغلام حلقه بگوش رسول ساداتم
  5. شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روزای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
  6. شمارهٔ ۵۱ - مرغ آتش‌خوارهزان بی‌وفای سنگدل جور و جفا می‌بایدم
  7. شمارهٔ ۵۲ - در باغ رضوانخوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو می‌دیدم
  8. شمارهٔ ۵۳ - مکن از خواب بیدارمبه خواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.