پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیست

گر مرا جان در بدن نبْوَد‌، بدن گو هم مباش

چون که یوسف نیست با من‌، پیرهن گو هم مباش

گر بمیرم لاشهٔ من همچنان دور افکنید

چاک شد چون جامهٔ جانم، کفن گو هم مباش

چون مرا رانی ز کوی خود، مخوان یارا رقیب

از گلستان گر رود بلبل‌، زغن گو هم مباش

مرگ بالله بهتر است از زندگانی دور از او

گر نبینم یار خود‌، این زیستن گو هم مباش

یک سر مویت مبادا کم شود‌، هم گفته‌ای

گر نباشد محیی را افکار من گو هم مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشقاز خان و مان آواره‌ام از دست عشق از دست عشق
  2. شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلکای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک
  3. شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خوردهنامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ
  4. شمارهٔ ۴۵ - حسن یوسفمونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ
  5. شمارهٔ ۴۶ - خانه عشقکی بود آیا که بنمائی جمال با کمال
  6. شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دلتیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل
  7. شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقیبه غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی‌یابم
  8. شمارهٔ ۴۹ - من محمّدیمغلام حلقه بگوش رسول ساداتم
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.