پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱ - باده جان

داد مرا جان تو باده ای از جان خویش

کفر مرا کرد گوهر ایمان خویش

حضرت او نیم شب گوید کای بوالعجب

هیچ مکن آشکار ،پنهان خویش

گرچه تو آلوده ای ،بنده ما بوده ای

بنده ندارد پناه جز در سلطان خویش

گر تو بگوید کسی ،کرده ای عصیان بسی

رحمت بسیار من ،گوید برهان خویش

ور نهد دست رد، بر رخ تو نیک و بد

رد نکنم من ترا، خوانم خاصّان خویش

درلحد تنگ تو صلح کنم جنگ تو

پیش تو روشن کنم، شعله تابان خویش

خانه زندان گور ،پر بود از مار و مور

من بنمایم در او روضه رضوان خویش

خانه زندان تن روی نهد سوی من

بر سر کیوان زنم خیمه ایوان خویش

کردمت ای بوالفضول نام ظلوم و جهول

تا نفروشم به کس بنده نادان خویش

با امانت گران ، بنده توئی ناتوان

بار ترا می کشم محیی ز گیلان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلکای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک
  2. شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خوردهنامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ
  3. شمارهٔ ۴۵ - حسن یوسفمونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ
  4. شمارهٔ ۴۶ - خانه عشقکی بود آیا که بنمائی جمال با کمال
  5. شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دلتیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل
  6. شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقیبه غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی‌یابم
  7. شمارهٔ ۴۹ - من محمّدیمغلام حلقه بگوش رسول ساداتم
  8. شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روزای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.