پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹ - غافل از احوال مظلومان

در جهان امروز بی‌پروا مباش

فارغ از اندیشهٔ فردا مباش

کشتی‌یی پیدا کن و بنشین در او

ایمن از غرقاب این دریا مباش

غافل از احوال مظلومان مشو

بی‌خبر از نالهٔ شب‌ها مباش

در پی خود کن دعا‌گویان نیک

بد مکن با مردمان تنها مباش

دل بسی در جنّت و اُخری مبند

بی هوای جنّت المأوی مباش

کار درویشان و مسکینان برآر

یادکن از مرگ و درد‌افزا مباش

نیکویی می‌کن‌، نیکو‌نام شو

بد مکن مشهور در ایذا مباش

داد خواهی را چو بینی‌، داد ده

در دکان و جاه بی‌سودا مباش

زیردستان را تو از پا درمیار

غرّهٔ این فرق فرقد‌سا مباش

خلق را محیی تو ناصح گشته‌ای

پیرو این نفس بی‌پروا مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ - باده جانداد مرا جان تو باده ای از جان خویش
  2. شمارهٔ ۴۲ - ازدست عشقاز خان و مان آواره‌ام از دست عشق از دست عشق
  3. شمارهٔ ۴۳ - سرمه چشم فلکای غبار خاک کویت سرمه چشم فلک
  4. شمارهٔ ۴۴ - دل زنگار خوردهنامه ای دارم سیه تر از شب تاریک رنگ
  5. شمارهٔ ۴۵ - حسن یوسفمونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ
  6. شمارهٔ ۴۶ - خانه عشقکی بود آیا که بنمائی جمال با کمال
  7. شمارهٔ ۴۷ - پهلوی دلتیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل
  8. شمارهٔ ۴۸ - شرح عاشقیبه غیر از سایه در کویت کسی محرم نمی‌یابم
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.