پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۴ - شعر دوم

دل از غم یار، بی قرار است

و زآتش هِجر، پر شرار است

بیچاره دلم اسیر یاری است

کَش کُشته و مرده صد هزار است

بلبل همه نالد از غم گل

گل را چه غم از، غمِ هَزار است

تا بسته دلم به تار زُلفش

در سر هوس نوای تار است

این مَردم دیدۀ فِکارم

پیوسته براه، انتظار است

در راهِ طلب سرِ ارادت

بنهاده به خاک رهگذار است

دوشینه زدیم‌ جامی و چَشم

ز آن باده هنوز، در خمار است

ای دل چه کنی دراز دستی

با طُرّۀ او ترا چه کار است

در پرده سخن بگو که منصور

از پرده دری به روی دار است

دائم دل حائری ازاین درد

افسرده وخسته و فِکار است

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۶ - شعر چهارمصبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث
  2. بخش ۷ - شعر پنجمتا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج
  3. بخش ۸ - شعر ششمخاصّان خدا اسیر دام دگرند
  4. بخش ۹ - شعرهفتمدل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کرد
  5. بخش ۱۰ - شعر هشتمبویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال
  6. بخش ۱۱ - شعر نهممعشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کند
  7. بخش ۱۲ - شعر دهمدست طلب ز دامن مردان ره مگیر
  8. بخش ۱۳ - شعر یازدهماین ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.