پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۶ - شعر چهارم

صبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث

بیار چه‌ داری ‌از آن جَعد مُشکبار، حدیث

زبوی گیسوی مشگین او حکایت کن

بگو ز نافۀ آن آهوی تتار، حدیث

خبر ز حال پریشان من به یار ببر

به من ز خاطرِ مجموع او بیار، حدیث

بهار آمد و گل بر بساط سبزه نشست

ببر به بلبل افکارِ بی قرار، حدیث

حدیث سَرو وگل و لاله‌ام‌ ز خاطر رفت

چو رفت از گلِ گلزار آن دیار، حدیث

ز حائری که خبرمی‌برد به یارِ عزیز؟

به این غریب که می‌آورد ز یار، حدیث؟

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۸ - شعر ششمخاصّان خدا اسیر دام دگرند
  2. بخش ۹ - شعرهفتمدل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کرد
  3. بخش ۱۰ - شعر هشتمبویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال
  4. بخش ۱۱ - شعر نهممعشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کند
  5. بخش ۱۲ - شعر دهمدست طلب ز دامن مردان ره مگیر
  6. بخش ۱۳ - شعر یازدهماین ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:
  7. بخش ۱۴ - شعر دوازدهمدر برِ یاری و به خود مشغولی
  8. بخش ۱۵ - شعر سیزدهمجان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویش
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.