پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۱۰ - شعر هشتم

بویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال

بهتر از آن بوی، بوی مُشگ‌آمیزی نبود

بی نیازم کرد و عزّت داد حق، بی مال و یار

هیچ بالاتر از آن، اِکرام و تعزیزی ‌نبود

هم زِ زَهرِ زَهرۀ گیتی مرا پرهیز داد

گرچه این نفسِ دَنی را هیچ پرهیزی‌ نبود

در جهان‌ خوش‌ آمدم، خوش ‌زیستم، خوش‌ می‌روم

شکر لِلّه، در وجودم،جز خوشی‌ چیزی‌ نبود

کارهای حائری‌ اسرار بود و کس نیافت

زآنکه ‌یک صاحبدلیّ و اهل‌ تمییزی ‌نبود

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۱۲ - شعر دهمدست طلب ز دامن مردان ره مگیر
  2. بخش ۱۳ - شعر یازدهماین ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:
  3. بخش ۱۴ - شعر دوازدهمدر برِ یاری و به خود مشغولی
  4. بخش ۱۵ - شعر سیزدهمجان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویش
  5. بخش ۱۶ - شعر چهاردهمهزار شُکر خدا را که دست تو نرسید
  6. بخش ۱۷ - شعر پانزدهمازعَدم آمده را راحله و زاد عدم
  7. بخش ۱۸ - شعر شانزدهمبسی‌ اندیشه‌ها بر صفحۀ خاطر، رقم‌ کردم
  8. بخش ۱۹ - شعر هفدهمتا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.