پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۱۹ - شعر هفدهم

تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم

رفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم

آنسان ‌که وجود تو بُود ای بُتِ طَنّاز

ازهستی ‌من هیچ نه پیداست که هستم

برخواستم‌ ازهر چه وعمری ‌به ‌ارادت

درکوی وفاداریت ای دوست نشستم

از هر چه ‌نه ‌از تُست، دل ودیده گرفتم

بر هر که نه با تُست، درِعیش ببستم

زآن‌ بادۀ گلرنگ که دی یار به ما داد

از خارِ غم محنت ایّام بِرستم

من‌ دست ز اکسیرِ خُم باده نگیرم

تا زر شود این مس، تن خاکیِ پستم

مَنعم مکن‌ از رندی ‌و می‌ خوردنِ ‌پنهان

چون ‌حائری از روز ازل باده پرستم

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۲۱ - شعر نوزدهمتا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کرده‌ایم
  2. بخش ۲۲ - شعر بیستمتَرک سر گفتم و پا در ره جانانه زدم
  3. بخش ۲۳ - شعر بیست و یکمدو اسبه پیک اجل می‌کشاندت به عدم
  4. بخش ۲۴ - شعر بیست و دوّمما شیشۀ نام و ننگ ‌برسنگ زدیم
  5. بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّمما سر به رضای دوست دادیم
  6. بخش ۲۶ - شعر بیست و چهارمسر به پیش تیغ تو ما ای صَنم بنهاده‌ایم
  7. بخش ۲۷ - شعر بیست و پنجمدین و دنیا بباد، یعنی من
  8. بخش ۲۸ - شعر بیست و ششمای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شو
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.