پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۲۵ - شعر بیست و سوّم

ما سر به رضای دوست دادیم

گردن به قضای او نهادیم

او پادشه است و ما رَعیّت

او خواجه و ماش خانه زادیم

حکم آنِ وی‌ است و هرچه گوید

فرزانه به خدمت ایستادیم

ما را نبود هوایِ فردوس

با دوست به هر کجاست شادیم

از بیم جَحیم غم نداریم

از دوریِ او به آه و دادیم

با حور و قصور سر نداریم

دل جز به وصال او ندادیم

درهای خیال و غم ببستیم

تا پرده ز روی او گشادیم

ای حائری از بلا بیندیش

ما سر به رضای دوست دادیم

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۲۷ - شعر بیست و پنجمدین و دنیا بباد، یعنی من
  2. بخش ۲۸ - شعر بیست و ششمای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شو
  3. بخش ۲۹ - شعر بیست و هفتمای که از ناز به ما هیچ نگاهی نکنی
  4. بخش ۳۰ - شعر بیست هشتمتا تو دو زلف ‌را چنین، پیچش و تاب‌ می‌دهی
  5. بخش ۳۱ - شعر بیست و نهمیا رب از رحمت‌ نظر فرما به سوی حائری
  6. بخش ۳۲ - رباعیّاترباعی اول
  7. بخش ۳۳ - رباعی دومای بی خبر از خویش، خبر نیست ترا
  8. بخش ۳۴ - رباعی سومگر راهروئی براستی این، راه است
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.