پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۱۱ - شعر نهم

معشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کند

آخر دَمی رعایت اهل وفا کند

بادِ صبا، زطُرّۀ آن جَعد مُشگبار

هرصبحدم حکایت ‌لطف هوا کند

زد چترِ نازِ گل، به چمن بلبل از نیاز

وقت ‌است در برابر آن ناله ها کند

از کیمیای عَجز و مَذلّت مگیر دست

باشد که مِسِ قلب تو آخر، طلا کند

داروی آبِ دیده، به روی نیاز ریز

شاید که دردهای دلت را دوا کند

آنرا دهند خَلعت وصلش که در طلب

پیراهن صبوری خود را قبا کند

جور رقیب ‌ومحنت‌ دوری‌ زِحد گذشت

در کار ما مگر مددی کبریا کند

با آن‌ صنم‌ بگو که خدا را چه‌ می‌شود

رحمی اگر به حائری بینوا کند

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۱۳ - شعر یازدهماین ‌ابیات در جواب و اِعتذار از اشعار عارف و شاعر مغربی تبریزی، که گفته است:
  2. بخش ۱۴ - شعر دوازدهمدر برِ یاری و به خود مشغولی
  3. بخش ۱۵ - شعر سیزدهمجان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویش
  4. بخش ۱۶ - شعر چهاردهمهزار شُکر خدا را که دست تو نرسید
  5. بخش ۱۷ - شعر پانزدهمازعَدم آمده را راحله و زاد عدم
  6. بخش ۱۸ - شعر شانزدهمبسی‌ اندیشه‌ها بر صفحۀ خاطر، رقم‌ کردم
  7. بخش ۱۹ - شعر هفدهمتا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم
  8. بخش ۲۰ - شعر هیجدهمتا به دامِ غمِ عشق تو گرفتار شدم
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.