پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۱۲ - شعر دهم

دست طلب ز دامن مردان ره مگیر

در تنگنای ‌جسم، مکن‌ روحی را اسیر

گر وعده ‌به‌ خواب‌ دهندت، مرو بخواب

بیدارِ کار باش که اَللّطیف کالبَشیر

اِبشر بما یُبشّرک الشیخ فی المنام

اکرم بما یقول به ذلک الخبیر

کامت روا ز وعدۀ اِمداد و جودِ شیخ

بختت‌ جوان زمژدۀ‌ تایید فیض ‌پیر

تا دست میرسد ز سر مِهر رو متاب

تا جان‌ بود زکوی ‌وفا پای دل ‌مگیر

سهل ‌است ‌بارِ جور رقیب‌ از برای‌ دوست

گلچین‌ را تحمّل ‌خار است‌ ناگزیر

با حائری بگوی ‌اگر رهروی به صدق

دست طلب ز دامن مردان ره مگیر

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۱۴ - شعر دوازدهمدر برِ یاری و به خود مشغولی
  2. بخش ۱۵ - شعر سیزدهمجان‌ به ‌لب‌ آمده‌ عمریست ‌بکار دل‌ خویش
  3. بخش ۱۶ - شعر چهاردهمهزار شُکر خدا را که دست تو نرسید
  4. بخش ۱۷ - شعر پانزدهمازعَدم آمده را راحله و زاد عدم
  5. بخش ۱۸ - شعر شانزدهمبسی‌ اندیشه‌ها بر صفحۀ خاطر، رقم‌ کردم
  6. بخش ۱۹ - شعر هفدهمتا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم
  7. بخش ۲۰ - شعر هیجدهمتا به دامِ غمِ عشق تو گرفتار شدم
  8. بخش ۲۱ - شعر نوزدهمتا عَزم کوی آن بُت طَنّاز کرده‌ایم
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.