پرش به محتوای اصلی
عبدالرحیم حائری عبدالرحیم حائری

مجمع الاسرار

بخش ۳ - قصائد و غزلیات

شعر اول

نه عاشق است که فارغ بود ز سوی طَلب

نه صادق است‌ که قانع ‌شود به بویِ طَلب

اگر به سر، هوات هست و دست می‌رَسدت

مگیر چشم تمنّای دل، ز رویِ طلب

چو در کفِ مددِ وقت، هست چوگانی‌ است

دراین سَبَقگهِ همّت، بهای گویِ طلب

نیازمندِ طلب را کجا قرار بود

چو بسته رشتۀ زُلف دِلش به مویِ طلب

بجز حدیث طلب، درنهادِ طالب نیست

نمی‌برد به زبان، غیر گفتگویِ طلب

اگر هوای وصالت چو حائری به سراست

نبایدت شدن اِلّا، مُقیم کوی طلب

ادامه‌ی مجمع الاسرار

  1. بخش ۵ - شعر سوماین دوبیت از غزلی به خاطر آمد بقیه آن فراموش شده است.
  2. بخش ۶ - شعر چهارمصبا به لطف بگو از دو زلف یار، حدیث
  3. بخش ۷ - شعر پنجمتا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاج
  4. بخش ۸ - شعر ششمخاصّان خدا اسیر دام دگرند
  5. بخش ۹ - شعرهفتمدل اسیر خطت ‌ای ‌تَرک‌ پسر باید کرد
  6. بخش ۱۰ - شعر هشتمبویِ جانان یافت جان، از نَکهَتِ صبح وصال
  7. بخش ۱۱ - شعر نهممعشوق ‌اگر به عاشق‌ مسکین‌ جفا کند
  8. بخش ۱۲ - شعر دهمدست طلب ز دامن مردان ره مگیر
همه‌ی مجمع الاسرار ←

عبدالرحیم حائری درباره‌ی عبدالرحیم حائری

عبدالرحیم صاحب‌الفصول (۱۲۹۴ قمری/ ۱۲۵۶ شمسی - ۱۳۶۷ قمری/ ۱۳۲۷ شمسی) مشهور به حائری، نویسنده، شاعر و عارف معاصر ایرانی است. وی که ساکن تهران بوده‌است در ۱۳۴۵ قمری یکسال پس از تخریب بناهای قبور بقیع توسط وهابیون و خودداری مسلمانان از سفر حج، با هزار نفر از شام راهی حجاز شد. عبدالعزیز سعودی (پادشاه عربستان) از وی استقبال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.