پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

از جلوهٔ حسنت که بری از همه عیب است

آسوده‌دل آن است که در پردهٔ غیب است

هم از رخ تو صحن چمن لاله به دامان

هم از خط تو باد صبا نافه به جیب است

در مرحلهٔ شوق نه ننگ است و نه ناموس

در مسئلهٔ عشق نه شک است و نه ریب است

موسی چه کند گر نکند پیشه شبانی

تا بر سرش اندیشهٔ فرزند شعیب است

افسانهٔ جان دادن خود هیچ فروغی

در حضرت جانان نتوان گفت که عیب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷هر گه آن خسرو زرین کمر از جا برخاست
  2. غزل شمارهٔ ۵۸تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست
  3. غزل شمارهٔ ۵۹بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست
  4. غزل شمارهٔ ۶۰دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست
  5. غزل شمارهٔ ۶۱به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است
  6. غزل شمارهٔ ۶۲آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است
  7. غزل شمارهٔ ۶۳یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است
  8. غزل شمارهٔ ۶۴طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.