پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸

تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست

خورشید فلک از پی فرمان تو برخاست

تا تنگ دهان را به شکر خنده گشودی

طوطی به هوای شکرستان تو برخاست

بر افسر شاهان سرافراز نشیند

هر گرد که از گوشهٔ دامان تو برخاست

داغی است که در سینهٔ صد چاک نهفتند

هر لاله که از خاک شهیدان تو برخاست

در کار فروبسته عشاق فکندند

هر عقدهٔ که از زلف پریشان تو برخاست

صد ولوله در مردم صاحب نظر انداخت

هر فتنه که از نرگس فتان تو برخاست

بر خاک فشاند آب رخ مشک ختن را

هر نافه که از طرهٔ پیچان تو برخاست

در انجمن باده کشانش ننشانند

پیمانه‌کشی کز سر پیمان تو برخاست

تا سرزده خورشید جهان‌تاب ز مشرق

خورشید فروغی ز گریبان تو برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۰دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست
  2. غزل شمارهٔ ۶۱به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است
  3. غزل شمارهٔ ۶۲آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است
  4. غزل شمارهٔ ۶۳یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است
  5. غزل شمارهٔ ۶۴طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
  6. غزل شمارهٔ ۶۵آن که مرادش تویی از همه جویاتر است
  7. غزل شمارهٔ ۶۶ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
  8. غزل شمارهٔ ۶۷دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.