پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست

وز ما به جز محبت جرمی ندیده برخاست

چشم سیاه مستش آیا چه دیده باشد

کز کوی تیره بختان می‌ناچشیده برخاست

هم بر هوای بامش مرغ پریده بنشست

هم بر امید دامش صید رمیده برخاست

دوش از رخش نسیمی بگذشت سوی گلشن

گل از فراز گلبن برقع دریده برخاست

هر بی‌خبر که خندید بر حسرت زلیخا

آخر ز بزم یوسف کف را بریده برخاست

صید دل حریصم از شوق تیر دیگر

از صیدگاه خونین در خون تپیده برخاست

دوشینه ماه نو را دیدم به روی ماهی

کز بهر پای بوسش چرخ خمیده برخاست

هر نیم شب که کردم یادی از آن بناگوش

از مشرق امیدم صبح دمیده برخاست

من بی رخش فروغی آفاق را ندیدم

برخاست تا ز چشمم، نورم ز دیده برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است
  2. غزل شمارهٔ ۶۳یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است
  3. غزل شمارهٔ ۶۴طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است
  4. غزل شمارهٔ ۶۵آن که مرادش تویی از همه جویاتر است
  5. غزل شمارهٔ ۶۶ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
  6. غزل شمارهٔ ۶۷دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
  7. غزل شمارهٔ ۶۸کیفیت نگاه تو از جام خوش‌تر است
  8. غزل شمارهٔ ۶۹بار محبت از همه باری گران‌تر است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.