پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است

در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است

من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است

من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است

بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است

رخ رخشان تو را از مه تابان عار است

عاشق روی تو از سرو چمن دلتنگ است

ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است

کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم

تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است

سر ما و قدم مغبچهٔ باده فروش

تا ز مینای می و دیر مغان آثار است

روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی

که چرا روز فراق و شب هجران تار است

قیمت خاطر مجموع فروغی داند

که از آن زلف پراکنده پریشان کار است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵آن که مرادش تویی از همه جویاتر است
  2. غزل شمارهٔ ۶۶ساقی فرخنده پی تا به کفش ساغر است
  3. غزل شمارهٔ ۶۷دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
  4. غزل شمارهٔ ۶۸کیفیت نگاه تو از جام خوش‌تر است
  5. غزل شمارهٔ ۶۹بار محبت از همه باری گران‌تر است
  6. غزل شمارهٔ ۷۰از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است
  7. غزل شمارهٔ ۷۱تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست
  8. غزل شمارهٔ ۷۲ترک چشمش که مست و مخمور است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.