پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

ترک چشمش که مست و مخمور است

خون ما گر بریخت معذور است

کوی معشوق عرصهٔ محشر

بانگ عشاق نغمهٔ صور است

خسرو عشق چون به قهر آید

صبر مغلوب و عقل مقهور است

همه از زورمند در حذرند

من ز سرپنجه‌ای که بی‌زور است

با وجود بلای عشق خوشم

که ز بالای او بلا دور است

برنیاید به صد هزاران جان

از دهان تو آن چه منظور است

گر به شیرین لب تو جان ندهم

چه کنم با سری که پر شور است

من و بختی که مایهٔ ظلمت

تو و رویی که چشمهٔ نور است

می فروش از لب تو وام گرفت

نشئه‌ای کان در آب انگور است

داستان فروغی و رخ دوست

نقل موسی و آتش طور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴تا دیدن آن ماه فروزنده محال است
  2. غزل شمارهٔ ۷۵مرگ بر بالین وجانان غافل است
  3. غزل شمارهٔ ۷۶کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است
  4. غزل شمارهٔ ۷۷امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست
  5. غزل شمارهٔ ۷۸شربتی در دو لعل جانان است
  6. غزل شمارهٔ ۷۹پیام باد بهار از وصال جانان است
  7. غزل شمارهٔ ۸۰چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
  8. غزل شمارهٔ ۸۱شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.