پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

تا دیدن آن ماه فروزنده محال است

فیروزی‌ام از اختر فرخنده محال است

تا زلف پراکندهٔ او جمع نگردد

جمعیت دل‌های پراکنده محال است

تا از همه شیرین دهنان چشم نپوشی

بوسیدن آن لعل شکرخنده محال است

مشکل که به دستم رسد آن لعل گهر بار

بر دست گدا گوهر ارزنده محال است

گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست

پوشیدن این آتش سوزنده محال است

من در همه احوال خوشم، تا تو نگویی

کز بهر کسی شادی پاینده محال است

گر خواجهٔ مشفق بکشد یا که ببخشد

الا روش بندگی از بنده محال است

بشنو که دم تیشه چه خوش گفت به فرهاد

رفتن ز سر کوی وفا، زنده محال است

کس در عقبش قوت رفتار ندارد

همراهی آن سرو خرامنده محال است

آگاه نشد هیچکس از بازی گردون

آگاهی از این گنبد گردنده محال است

سرمایهٔ دریای گران‌مایه فروغی

بی‌ابر کف خسرو بخشنده محال است

شه ناصردین آن که بر رای منیرش

تابیدن خورشید درخشنده محال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است
  2. غزل شمارهٔ ۷۷امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست
  3. غزل شمارهٔ ۷۸شربتی در دو لعل جانان است
  4. غزل شمارهٔ ۷۹پیام باد بهار از وصال جانان است
  5. غزل شمارهٔ ۸۰چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
  6. غزل شمارهٔ ۸۱شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۲قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است
  8. غزل شمارهٔ ۸۳همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.