پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است

در دور سپهر آن چه دلم خواست به کام است

آنجا که بناگوش تو شامم همه صبح است

و آنجا که سر زلف تو صبحم همه شام است

من سجده کنم بر تو اگر عین گناه است

من باده خورم با تو اگر ماه صیام است

تو حور و چمن جنت و ساغر لب کوثر

تا شیخ نگوید که می ناب حرام است

در دور سیه چشم تو مردم همه مستند

دوری به ازین چشمی اگر دیده کدام است

افسوس که در خلوت خاصت نشسته

وز هر طرفی بر سر من شورش عام است

سودای لبت سوخت دل خام طمع را

تا خلق نگویند که سودای تو خام است

حسرت برم از مرغ اسیری که ز تقدیر

خال و خط مشکین تواش دانه و دام است

جان بر لبم آمد پی نظاره فروغی

آن ماه اگر جلوه کند، کار تمام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸شربتی در دو لعل جانان است
  2. غزل شمارهٔ ۷۹پیام باد بهار از وصال جانان است
  3. غزل شمارهٔ ۸۰چنان ز وحشت عشقت دلم هراسان است
  4. غزل شمارهٔ ۸۱شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است
  5. غزل شمارهٔ ۸۲قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است
  6. غزل شمارهٔ ۸۳همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است
  7. غزل شمارهٔ ۸۴کار من تا به زلف یار من است
  8. غزل شمارهٔ ۸۵شب جدایی تو روز واپسین من است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.