پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

کار من تا به زلف یار من است

صد هزاران گره به کار من است

هر کجا روز تیره‌ای بینی

دست پرورد روزگار من است

شادمانی به شدمن ارزانی

تا غم دوست دوستدار من است

ناصح تیره‌دل چنان داند

که محبت به اختیار من است

آن که در هیچ جا قرارش نیست

دل بی‌صبر و بی‌قرار من است

پی طفلان نوش لب گیرد

طفل اشکی که در کنار من است

صبح محشر که گفت واعظ شهر

از پس شام انتظار من است

آن قیامت که عاشقان خواهند

قامت سرو گلعذار من است

مجلس‌آرای عالم معنی

صورت نازنین نگار من است

من فروغی پیمبر سخنم

معجزم نظم آب‌دار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶تو و آن قامتی که موزون است
  2. غزل شمارهٔ ۸۷گر نه زلفش پی شبیخون است
  3. غزل شمارهٔ ۸۸کسی که در سر او چشم مصلحت بین است
  4. غزل شمارهٔ ۸۹دلم فارغ ز قید کفر و دین است
  5. غزل شمارهٔ ۹۰قصد همه وصل حور و خلد برین است
  6. غزل شمارهٔ ۹۱نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است
  7. غزل شمارهٔ ۹۲حور تویی، بوستان بهشت برین است
  8. غزل شمارهٔ ۹۳امشب ز رخش انجمنم خلد برین است
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.